تصمیمات

سرنوشت زندگی هر انسانی با تصمیماتی که او می گیرد رقم می خورد. هر کسی باید تحمل روبرو شدن با پیامد های تصمیماتی که می گیرد را داشته باشد.

ولی آیا واقعاً همینطور است؟ مشکل ما کسانی هستند که قسر در می روند و با پیامدهای جنایات خود روبرو نمی شوند. و برعکس، مردمی که کاری نمی کنند مدام برای کار نکرده مجازات می شوند.

یک چیز کاملاً بگایی دربارۀ زندگی وجود دارد. اگر خدایی وجود داشته باشد، باید از خودش خجالت بکشد بخاطر ایجاد چنین بیعدالتی؛ بخاطر خون های پاکِ ریخته شده و جنایتکارانی که مفت در می روند.

ولی آیا کلا قرار بوده عدالتی باشد؟ شاید کلا قرار بوده قانون جنگل باشد. و طبق قانون جنگل، چیزی جز عدالت برقرار نشده است. پس اینجا باید پرسید، کلا داستان بر سر چیست؟ این همه تلاش بشر برای ایجاد یک آرمانشهر برای چیست؟ واقعیت اینست که یک چیزی هست، یک چیزی در ته دل ما، که مثل خوره به جان ما افتاده و نمیگذارد راحت بنشینیم، چیزی که به ما میگوید هرچند به احتمال زیاد شکست می خوریم، ولی باید برایش بجنگیم. شاید توانستیم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *